هیچ‌کس دوست ندارد هنگام تصمیم‌گیری درمورد مسائل کاری، مردد باشد؛ زیرا این تردید، رضایت‌‌تان را از بین می‌برد و شما را به‌فکر تغییر مسیر شغلی می‌اندازد. هنوز هم زمانی‌که قرار بود برای اولین‌بار، مسئولیت طراحی رابط کاربری (UX designing) یک بازی موبایل را برعهده بگیرم، به یاد دارم؛ بسیار مستاصل بودم و به درستی تصمیماتم، شک داشتم.

شاید از خود بپرسید که چه چیزی تا این حد، نگرانم کرده بود؟ مسئولیت من در واقع، بررسی ماکت مسطحی از فضای تصویری نرم‌افزار بود تا به کمک آن، محیط نرم‌افزار را به گونه‌ای طراحی کنم که کاربران، جذب بازی شوند. اما مسئولیت من، به‌این‌جا ختم نمی‌شد. فضایی که طراحی می‌کردم، نه‌تنها باید حجم زیادی از کاربران را جذب می‌کرد؛ بلکه به عملکرد شرکت هم، اعتبار می‌بخشید. بااین‌حال نظریات استراتژیکی من، برای دیگران اهمیتی نداشت و اجازه شرکت در جلسات تصمیم‌گیری مهم شرکت را نداشتم؛ در واقع موقعیت شغلی من، فقط اجرایی بود.

فشار تغییر مسیر شغلی

این موضوع به‌قدری من را تحت فشار قرار داد که تصمیم گرفتم، مسیر شغلی‌ام را تغییر دهم و برای به‌دست‌آوردن جایگاهی که در تصمیم‌گیری‌های شرکت حضور داشته باشم؛ مهارت‌های فنی‌ام را تقویت کردم. در گذشته، همیشه از آموختن کدنویسی لذت می‌بردم؛ ازاین‌رو به علایق قبلی‌ام رجوع کردم. از طرفی بین همکارانم، دوستان برنامه‌نویس و کدنویسی داشتم که قدرت عمل بالایی در کار خود داشتند، به‌حدی‌که من هیچ‌وقت در شغل فعلی خود، نمی‌توانستم آن موقعیت را به‌دست بیاورم.

در ابتدای راه، تغییر مسیر شغلی اصلا کار ساده‌ای نبود و من برای داشتن وقت کافی جهت کسب مهارت‌ برنامه‌نویسی، مجبور شدم شغلم را رها کنم و در جای دیگری همان کار را به‌صورت پاره‌وقت، انجام دهم. مدیر شرکت جدیدی که در آن استخدام شدم، مهندس نرم‌افزار و انسان فوق‌العاده‌ای بود که به من کمک کرد تا در زمان‌های فراغت از کار، روی دانسته‌های پیشین کدنویسی‌ام کار کنم. اگر او من را یاری نمی‌کرد، در طی این فرایند تغییر مسیر شغلی نمی‌توانستم مهارت‌های برنامه‌نویسی گذشته‌ام را افزایش دهم.

پس از مدتی، احساس کردم که عاشق این کار شدم. اوایل به این ماجرا، تنها به‌چشم یک دوره آموزش مهارت‌، نگاه می‌کردم اما هرچه گذشت، فهمیدم که با کسب مهارت بیشتر، قدرت ایده‌پردازی و طراحی استراتژی من در این کار، پیشرفت می‌کند. می‌خواستم نماینده‌ مشتریان بین همکارانم باشم و صدای آن‌ها را به گوش رهبران گروه برسانم. به‌این ترتیب در شغل جدید، برای تصمیم‌گیری‌های مهم شرکت، حضور داشتم و دیدگاهم را در تمام زمینه‌ها ابراز می‌کردم. این تبادل نظر، تنها مختص محصولات شرکت نبود و گاهی در جلسات تصمیم‌گیری مسائل اساسی شرکت هم، حضور فعال داشتم. ریسکی که هنگام تغییر مسیر شغلی پذیرفتم، جواب داده بود و من از تصمیم‌گیری خود کاملا رضایت داشتم.

رضایت حاصل از تغییر مسیر شغلی باعث شد تا انگیزه یادگیری تمام مهارت‌های این حوزه کاری را به‌دست آورم. حالا می‌دانستم که این مهارت‌ها، من را به عضوی فعال‌ و رهبری قدرتمند، تبدیل می‌کند. سال‌ها طول کشید تا راه درست را پیدا کنم؛ اما این گذر زمان، ارزش موفقیت را داشت. متوجه شدم که برای ایجاد خلاقیت، چالش‌های فردی و تعادل در برقراری ارتباط، باید به‌دنبال کشف یک نقش ترکیبی برای خودم باشم.

موفقیت در زمینه تغییر مسیر شغلی

نکات موثر برای موفقیت در زمینه تغییر مسیر شغلی

شاید این روش چندان معمول نباشد، اما من برای یافتن راه درست و رهبری مسیر شغلی‌ام، به‌ناچار از روش تجربه و آزمون‌خطا استفاده کردم.

۱. شغلی متناسب با توانایی‌های خود بیابید

بسیاری از افراد معتقد هستند که هر شخص، برای انجام شغل خاصی متولد شده‌ است؛ اما من به‌این حرف، اعتقادی ندارم. مثلا یک نفر در حل یک مسائل سخت و خاص، مهارت دارد و دیگری علاقه‌مند رویارویی با ایده‌های جدید است. هر دوی آن‌ها اگر توسط اطرافیان خود حمایت شوند، شانس یکسانی برای تبدیل شدن به یک طراح خوب یا مهندس حرفه‌ای را دارند.

مثلا من شغل طراحی رابط کاربری را از طریق یکی از دوستانم که به‌تازگی استارتاپ خود را کلید زده بود، پیدا کردم؛ درحالی‌که تا آن‌روز حتی نام این شغل هم به‌گوش من نخورده بود. او توضیح داد که در این عنوان شغلی، نیاز به قدرت حل مسئله، خلاقیت، تفکر و ارتباط موثر با دیگران وجود دارد. به‌همین دلیل شغل طراحی رابط کاربر، به‌نظرم جالب آمد؛ البته آن زمان، تمام ویژگی‌ها را در خود نمی‌دیدم اما متوجه شدم که به‌ این شغل علاقه دارم.

فرقی نمی‌کند که از مقصد نهایی‌‌تان در پایان فرایند تغییر مسیر شغلی، اطلاع دارید یا خیر؛ فقط باید بدانید که چرا دست به تغییر مسیر شغلی خود زده اید. نوشتن را شروع کنید و بدون فکرکردن به‌چیز دیگری، ۵ دقیقه متوالی به‌نوشتن خود ادامه دهید. بار دیگر یادداشت‌تان را مرور کرده و مجددا به تمام دلایل خود برای تغییر مسیر شغلی فکر کنید. این تمرین را بارها تکرار کنید تا جایی‌که دیگر هیچ‌چیزی را از قلم نیفتاده باشد. به‌این‌ترتیب، ارزش‌های نهایی‌تان را درک می‌کنید و تمایلات خود را بروز می‌دهید تا به‌کمک آن‌ها، به رضایت شغلی برسید.

۲. برای موفقیت در تغییر مسیر شغلی خود، مهارت‌های‌تان را در عمل بسنجید

من همیشه در زندگی روزمره خود، مهارت‌هایم را در عمل تقویت می‌کنم و این عادتی است که قبل از شروع شغل طراحی رابط کاربری هم داشتم. به‌این‌ترتیب، نقاط ضعم را شناسایی می‌کنم و مهارت‌هایم را ارتقا می‌دهم. در واقع این روش منحصر‌به‌فرد من، برای کسب مهارت بود که حتی پس از تغییر مسیر شغلی هم، از آن استفاده می‌کنم و خیلی راحت‌تر می‌توانم می فهمم که آیا از انجام کارم لذت می‌برم یا خیر.

همیشه به‌دنبال تجربه‌کردن چیزهایی باشید که به شما در تغییر مسیر شغلی‌تان، کمک می‌کنند. یک پروژه کوچک را قبول کنید و برای شغل‌های جانبی داوطلب شوید. مثلا اگر می‌خواهید وکیل شوید، باید مدتی به‌صورت رایگان و تحت عنوان دوره کارآموزی، وکالت کنید؛ یا اگر می‌خواهید مربی یوگا شوید، قبل از شروع رسمی کار خود، به‌عنوان کمک‌مربی در کنار یک مربی دیگر، فعالیت کنید. به‌هیچ وجه نباید برای شروع جدی کار خود، عجله کنید.

مغرور نباشید و در ابتدای کارتان، با ذهنیت یک تازه‌وارد، وارد بازار کار شوید. بسیار مهم است که در چنین برهه‌ای از زندگی‌تان، به خود فرصت اشتباه‌کردن بدهید. ممکن است از راه اصلی‌تان منحرف شوید؛ اما خود را نبازید و خسته نشوید.

تجارب در زمینه تغییر مسیر شغلی

۳. تجربیات خود را ارزیابی کنید

پس از این‌که یک پروژه را به پایان رساندید؛ خود را نقد کنید، معایب کارتان را بیابید و در مورد مشاهدتان یادداشت‌برداری کنید. قبل از تغییر مسیر شغلی‌ام و زمانی که تازه، وارد کار طراحی رابط کاربری شده بودم؛ می‌خواستم در طول چهار ماه موفقیت شغلی‌ام را تضمین کنم. اما پس‌ از دو ماه، نتوانستم هیچ‌یک از انتظاراتم را برآورده کنم و در اولین پروژه‌ام، شکست خوردم. نتیجه پروژه، بسیار بد بود و کارفرما از این موضوع، بسیار خشمگین شد؛ در همین زمان، احساس شکست کردم و با خود اندیشیدم که واردشدن به این شغل، بدترین انتخاب زندگی من بود.

با وجود تمام این مسائل، دو چیز بود که من را به ادامه راه امیدوار کرد: اول این‌که فقط نیمه ابتدایی زمانی را که برای خودم مقرر کرده بودم، را پشت سر گذاشتم؛ دوم این‌که با تمام سختی‌ها، من به‌این شغل علاقه داشتم. شاید این کار، به آن اندازه که در ابتدا فکر می‌کردم، جالب و خوشحال کننده نبود؛ اما هنوز زمانی که برای کسب مهارت درنظر داشتم، به‌پایان نرسیده بود و قبل از آن، نمی‌توانستم به‌خوبی تحلیل کنم. زیرا با استفاده از این اطلاعات، می‌خواستم برای تغییر مسیر شغلی خود، تصمیم‌گیری کنم.

در پایان این تجربه، اهمیتی ندارد که در کارتان، به موفقیت رسیدید یا شکست خوردید؛ فقط باید اتفاقات را در طول این دوره، مرور کنید و برای سوالات اساسی که پیش از این مطرح شده، پاسخ قطعی بیابید. آیا به‌همان اندازه که امیدوار بودید، از تعامل با اطرافیان خود نتیجه گرفته‌اید؟ آیا قواعد محدود‌کننده‌ای که برای خود تعیین کردید، مفید واقع شدند؟ چه‌چیزی باعث می‌شود که شکست‌های احتمالی را نادیده بگیرید و به ادامه راه امیدوار شوید؟ اگر پاسخی که برای این سوالات یافتید، با ارزش‌های‌تان مطابقت داشت؛ باید مسیر خود را حفظ کنید و به فکر ترفیع شغلی باشید. در غیراین‌صورت، ناگزیر هستید که شغل‌تان را تغییر دهید و به فکر موفقیت در سایر زمینه‌ها باشید.

تغییر مسیر شغلی، پایان راه نیست و نباید تصور کنید که بعد از آن، باید دست از تلاش بکشید. مسلما تمام مشاغل با ارزش‌های شما مطابقت ندارند؛ اما اگر شغلی یافتید که با معیارهای‌تان همخوانی داشت، فرصت را از دست ندهید و پیوسته در تلاش باشید. برای رسیدن به پله‌های ترقی، هدف‌گذاری کنید و برای تحقق این اهداف، کوشا باشید. هیچ‌گاه بر اثر سختی کار، ناامید نشوید. هنوز هم با افرادی مواجه می‌شوم که از روند یادگیری و تلاش خود در شغل مورد علاقه‌شان، رضایت کافی ندارند؛ اما هیچ‌کدام با وجود چالش‌ها و رنج‌هایی که سر راه خود دارند، نا امید نمی‌شوند و از کاری که انجام می‌دهند، خوشحال هستند.

در آخر یادآور می‌شوم که تغییر مسیر شغلی شما، فقط به موفقیت یا شکست‌تان در آن شغل، وابسته نیست. حتی اگر حین کار و در مسیر شغلی خود، متوجه شوید که دیگر علاقه‌ ای به ادامه آن شغل ندارید، باز هم به دستاورد بزرگی رسیده‌اید. از آن‌جا که در شغل جدیدتان یک تازه کار هستید، باید به خودتان اجازه یادگیری بدهید و مسائل جدید را تجربه کنید.