رهبر یک تیم یا کسب‌وکار عنصری کلیدی است که با تصمیمات و رفتار خود، تیمش را به اوج می‌رساند یا اینکه آن را به شکست محکوم می‌کند. داشتن مدیریت موثر یک مهارت با ارزش برای کارفرمایان و رهبران تیم‌های مختلف است. در این مقاله از استارتاپت تجربه یک مدیر موفق را از زبان خود او می‌شنویم و خواهید دید که درس‌هایی که او از مدیریت موثر کارفرمای پیشین خود آموخته، چطور باعث موفقیت او در مقام یک رهبر کسب و کار شده است.

من خوش شانس بودم. سوپروایزرها، مدیران و ناظران خوبی داشتم که در طی زندگی حرفه‌ای به من کمک کردند. اما در این میان یکی از ناظران من تنها کسی بود که همیشه اصرار داشت باید خودم باشم.

من در مقام معاونت یکی از مدیران Fortune 100 فکر می‎کردم می‌دانم چه چیزی را می‌خواهم و چطور می‌توانم به آن دست پیدا کنم. مدیریت موثر او به من یادآور شد که برای انجام امور به بهترین نحو از اعتماد به نفس کافی برخوردار نیستم و باید ذهنم را از حصارهایی که همیشه در محاصره‌اش بود فراتر برده و باز کنم تا یک رهبر کسب‎وکار موفق باشم و نه فقط یک رهبر ارتباطات. به لطف ناظر خوبم من فکر کردن درباره «موفقیتی» که در جهان ارتباطات به دست آورده بودم را کنار گذاشتم و متوجه شدم فقط به سطحی رسیده‌ام که برای رسیدن به اعماق آن هنوز راه زیادی مانده است.

ناظر من پنج درس بسیار با ارزش به من آموخت که در اینجا این پنج آموزه را با شما به  اشتراک می‌گذارم.

۱. خودت باش

همه به من گفتند در مقام یک مدیر موثر بهترین شخصیت درونی خودم را باید در میدان کار نشان دهم. با این که این کار یک معضل مدیریت شناخته نمی‌شود، باز هم ماهیتی غیر از این ندارد.

ناظرم به من گفت در روز اول کارم هر چیزی که می‌خواهم بپوشم «حتی اگر دلت خواست پرده حمام را بپوش». او گفت متوجه بحران عظیمی که تیم من با آن مواجه بود نشده و نباید برای خوشامد گفتن به او وقتم را هدر می‌دادم. هر چه خودم را بیشتر در شرکت و تیم خود درگیر کردم نصایح او بیشتر برایم معنا پیدا کرد.

او از من نخواست به تصوراتی که از کارم داشتم عمل کنم. از من خواست خودم باشم و چالش‎های راهی را در نظر بگیرم که خودم می‎خواستم در آن پای بگذارم و نه راهی که دیگران انتظار داشتند. وقتی می‌توانستم سکان کشتی را به دست گرفته، مدیر موثری باشم و در عین حال شک داشتم اعتماد به نفس لازم برای این کار را داشته باشم او دائما به من یادآوری می‌کرد که سزاوار این مقام هستم و باید محکم باشم.

برایم مهم نبود که پس‌زمینه کاری من متفاوت بوده چون او به من نشان داد که نیازی نیست از خودم شرمنده باشم یا ایده‌هایم را سرزنش کنم.

۲. حس شوخ طبعی خود را حفظ کن

اصول مدیریت موثر

اینکه به من گفت اگر خواستم پرده حمام را بپوشم فقط یکی از جوانب حس شوخ‌طبعی‌اش را می‌رساند، او همیشه سعی داشت همه چیز را در حالتی بدون تنش نگه دارد. مهم نبود که شرایط چقدر سنگین بود در هر صورت او شرایط را برای سرگرم کننده شدن کار مهیا می‎کرد. در سایه مدیریت موثر او، اعضای تیم در اتاق هیئت مدیره موزیک پخش می‌کردند، روی میز می‌رقصیدند، لباس‌های مضحک می‌پوشیدند و کارت‎های خنده‌داری برای یکدیگر درست می‌کردند. ما این کار را فقط برای سرگرمی انجام نمی‎دادیم. این کار را می‎کردیم چون مدام احتمالات و اتفاقات زیادی در برابر ما قرار داشت و باید به خودمان یادآوری می‎کردیم که اوضاع زیاد هم وخیم نیست.

کار، کار است اما زندگی مهم‎تر از آن است. ما حرفه‎ای، سخت کوش و متعهد بوده و از مدیریت موثری هم برخوردار بودیم. اهداف و زمانبندی دشوار و فشرده‌ای در برنامه خود داشتیم و روی هم حساب می‎کردیم. اما اهمیتی نداشت که وضعیت تا چه حد پرتکاپو بود در هر صورت این ناظر به ما یادآوری می‌کرد که هنوز هم می‎توانیم از وقت خود لذت ببریم.

من اعتقاد دارم که توانایی ما برای بازگرداندن شرکت و محصولاتش به بازار بیش از هر زمان دیگری است. زیرا ما با هم کار کردیم و من از همان فلسفه‎ای پیروی کردم که تیمم در حال پیش بردن آن بود. همانطور که ناظرم به من آموخت، آشفتگی و دشواری‎ها را با خنده، غلبه بر استرس و کار گروهی به سخره گرفتیم.

۳. انتقادهای سازنده داشته باش

ناظرم هرگز زود قضاوت نمی‎کرد اما هرگز هم به من اجازه نداد درگیر چیزهای بی‌معنی شوم. اگر مرتکب اشتباه می‎شدم من را از آن مطلع می‎کرد. اگر چیزی به اندازه کافی خوب نبود درباره آن به من اطلاع داده می‎شد. او هرگز مسائل را شخصی نمی‎کرد هرگز فریاد نکشید و انگشتش را به سمت من نگرفت. او با من کار کرد تا شرایط بهتری بسازیم.

هر وقت به درد و دل احتیاج داشتم بدون اینکه ابرویش بالا برود به حرف‌هایم گوش می‎داد. وقتی در زمینه کاری یا حتی زندگی شخصی به توصیه نیاز داشتم هم آماده کمک بود. دیدگاه با احترام و مدیریت موثر او به من اجازه می‎داد رک باشم و درباره سیاست‎های اداری یا آینده‎ام نگرانی نداشته باشم.

طی یکی از دوره‎های دو نفره‎‎مان به روز رسانی یکی از پروژه‎ها به یک مکالمه شخصی تبدیل شد زیرا به من گفت کارم را خوب انجام نمی‌دهم. زمان‎هایی را برای حرف زدن در نظر می‎گرفت و نمی‎توانم بگویم این کار چه از لحاظ حرفه‎ای و چه شخصی چقدر برایم باارزش بود. اکنون سعی می‎کنم همین حسن نیت را نسبت به کارکنانم داشته باشم تا به آنها همان طور کمک کنم که ناظرم به من کمک کرد.

۴. دستورالعمل بده و عقب بایست

واقعیت این است که من در طول زندگی کارفرمایانی را دوست داشتم که سیاست‌شان کنترل تک تک جزئیات بود. اما ناظرم هرگز این کار را نکرد. در عوض از من و دیگران خواست کارمان را انجام دهیم و مواردی را که برای انجام کارمان لازم بود را به ما ارائه می‌داد.

ناظرم به جای اینکه خود را فردی در سطح بالاتر از ما بداند با مدیریت موثر خود همچون یک مدافع بزرگ در کنار ما قرار می‎گرفت. او موانع راه را از میان برمی‎داشت و وقتی به کمک نیاز داشتیم همواره یاری‎گرمان بود. بیشتر رابطه‎ای مانند شریک داشتیم و نه کارفرما و کارمند.

به یاد دارم در یک جلسه اختلاف شدیدی بین چند نفر وجود داشت. بعد از جلسه من را به دفترش خواند و موضوع را تجزیه و تحلیل کردیم. هرگز احساس نکردم مرا مجبور به انجام کاری می‎کند. مدیریت موثر او من را برای انجام هر کاری تقویت کرد حتی برای مخالفت با خودش. به من آموخت آنقدر روی دیدگاهم اعتماد به نفس داشته باشم که آن را به راحتی با دیگران به اشتراک بگذارم.

۵. تعادل بین زندگی و کار را حفظ کن

وقتی اوضاع شرکت خوب نبود اغلب تا دیروقت شب و تعطیلات آخر هفته کار می‎کردیم چون می‌خواستیم مطمئن باشیم که کسب و کارمان از این بحران جان سالم به در خواهد برد. با وجود استرسی که داشت ما را تشویق می‎کرد بین زندگی و کارمان یک تعادل تثبیت شده را حفظ کنیم.

او مواد مغذی و تجهیزات ورزشی را به داخل اداره آورد تا پشت میز احساس کوفتگی و بی‌حوصلگی نداشته باشیم. وقتی ساعات زیادی را مشغول کار بودیم همیشه راهی پیدا می‌کرد که با آن به ما و خانواده‌هایمان کمک کند. از آنجا که روی من تاثیر زیادی گذاشته بود ایجاد تعادل بین کار و زندگی را بیش از قبل جدی گرفتم – حتی حالا هم به این موضوع به همان اندازه اهمیت می‌دهم. فلسفه او این بود «خانواده و سلامتی در اولویت هستند» و من از همین عبارت در زندگی و رهبری تیمم بهره زیادی بردم.

هیچ‌یک از ما دیگر برای آن شرکت کار نمی‌کنیم اما خوشحالم که هنوز با هم در ارتباط هستیم. مدیریت موثر، مشاوره و دیدگاه‎های او مرا به مدیری تبدیل کرد که امروز هستم. او همچنان از راه دور الهام بخش من است. می‎دانم هر کجا که باشد هوایم را دارد. امیدوارم من هم چنین مدیری برای کارکنانم باشم همانطور که او برای من بود.