معیار واقعی ویژگی های رهبر خوب ، تاثیرگذاری است، نه چیزی بیشتر، نه چیزی کمتر. من بیش از ۴۵ سال است که به خاطر تعریفم از رهبری شناخته شده‌ام، رهبری، تاثیر و نفوذ است. اگر برای هر مدت زمانی افرادی را رهبری کرده باشید، احتمالا به طور غریزی می‌دانید که این امر واقعیت دارد. اما آیا تا به حال فکر کرده‌اید که این نفوذ و و تاثیر از کجا می‌آید؟ در این مقاله استارتاپت از اقتدار اخلاقی و ویژگی های رهبر خوب می‌گوییم.

ویژگی های رهبر خوب منهای اقتدار اخلاقی

من در اولین کار رهبری خودم این سوال را مطرح کردم که تاثیر و نفوذ از کجا می آید؟ تنها چند هفته بعد از فارغ‌االتحصیلی از دانشگاه، کشیش یک کلیسای کوچک روستایی در جامعه کشاورزی هیلهام، ایندیانا شدم. کلمه جامعه تقریبا آن ‌را بزرگتر از آنچه که واقعا بود، نشان می‌دهد، ۱۱ خانه، دو پمپ بنزین و یک فروشگاه کوچک.

این شغلی بود که فکر می‌کردم می توانم آن ‌را در محیطی که می‌توانم راه و چاه را یاد بگیرم، مدیریت کنم. کلیسا بزرگ نبود، در یک شهر نبود و هیچ گونه صنعتی برای مقابله با آن وجود نداشت. من یک ماهی متوسط در یک برکه کوچک بودم. طبق آئین نامه سازمان، من رهبر کلیسا و رئیس هیئت امنای آن جا بودم. فکر می‌کردم به این ترتیب من یک رهبر می‌شوم.

اولین باری که با هیات امنا ملاقات داشتم، خودم را برای آن آماده کردم. من در مورد چشم‌انداز و چگونگی بیان آن فکر کردم. به این فکر کردم که چطور می‌خواهم جلسه را پیش ببرم و یک دستور کار مفصل نوشتم.

من می‌دانستم که به عنوان رئیس، قرار است جلسه را شروع کرده و آن ‌را پیش ببرم. بنابراین بعد از این ‌که معارفه و احوالپرسی‌های مربوطه، به پایان رسید و ما دور میز نشستیم، آماده شدم تا شروع کنم. اما قبل از این ‌که بتوانم چیزی بگویم یا کاری انجام دهم، کلود، یکی از اعضای هیات امنا، گفت: «کشیش، چرا جلسه را با یک دعا آغاز نمی‌کنید؟»

اقتدارگرایی از ویژگی های رهبر خوب

فکر کردم، این ایده خوبی است، بنابراین دعا کردم. از ویژگی های رهبر خوب توجه به پیشنهادهای سازنده است.

پوشه پرونده را با نسخه‌هایی از دستور کارم که در آن قرار داشت، باز کردم و قرار بود آن‌ها را بین افراد پخش کنم، اما کلود گفت: «دو مورد وجود دارد که فکر می‌کنم امشب باید درباره آن‌ها صحبت کنیم.»

فکر کردم، خب ما می‌توانیم ابتدا به آن موارد بپردازیم. سپس می‌توانیم به سراغ دستور کار من برویم.

کلود بحث را رهبری کرد و سوالاتی را مطرح کرد، در حالی ‌که دیگر مردان پاسخ دادند، من گوش کردم و سعی کردم آن‌ها را دنبال کنم. بیشتر مواردی که آن‌ها درگیر آن بودند، انواع مسائل پیش پا افتاده و روزمره‌ای بودند که باید هر روز در یک کلیسا انجام شوند، بنابراین هیچ موضوع فوق‌العاده و شگفت‌انگیزی وجود نداشت.

پس از حدود یک ساعت، کلود گفت: «خب، این کارها انجام می‌شود. کشیش، چرا با یک دعا جلسه را تمام نمی‌کنید؟»

بنابراین من یک دعا خواندم، همه بلند شدند، دست تکان دادند، خداحافظی کردند و به خانه رفتند. با خودم فکر کردم، چه اتفاقی افتاد؟ به این نتیجه رسیدم ویژگی های رهبر خوب در من نیست.

اقتدار اخلاقی از کجا می‌آید؟

آن روز من آموختم که مقام رهبری به کسی اقتدار اخلاقی و قدرت رهبری نمی‌بخشد. داشتن عنوان به مثابه داشتن تاثیر و نفوذ در بین افراد نیست. من عنوان را داشتم، اما همه از کلود پیروی می‌کردند. کسانی ‌که سر آن میز نشسته بودند، تنها به نظر او اهمیت می‌دادند. همه با هرچه او می‌گفت، موافق بودند و آن‌ها از انجام آنچه او می‌گفت، خوشحال بودند.

در آن زمان، هنوز تعریف خود را از رهبری پیدا نکرده ‌بودم، اما بعد از آن جلسه هیات امنا، شروع به فکر کردن در مورد این موضوع کردم و سعی کردم بفهمم چرا تمام اعضای هیات امنا از کلود پیروی می‌کنند. او یک کشاورز میان سال بود که در نیروگاه مجاور نیز کار می‌کرد. او مرد خاصی نبود. تحصیلات عالی نداشت، اما تاثیر و نفوذ داشت.

اکنون که به گذشته نگاه می‌کنم، می‌فهمم که در دنیای کوچک هیلهام، کلود دارای درجه‌ای از اقتدار اخلاقی بود. سخنان او برای مردم در آن کلیسا و آن هیات امنا، تاثیر و اهمیت بسیاری داشت. چرا؟ زیرا او زندگی خودش را داشت. او مرد خوبی بود. صادق، منصف و زحمتکش بود. حرف و عملش یکی بود و ده‌ها سال بود که همین‌گونه زندگی‌ می‌کرد. او به افراد کلیسا اهمیت می‌داد و همیشه برای کمک آماده بود. کلود خود را رهبر نمی‌دانست یا خود را رهبر نمی‌نامید، اما این حق را به دست آورده بود که دیگران از او پیروی کنند.

وقتی صحبت از رهبری می‌شود، فکر می‌کنم چند نوع اقتدار وجود دارد. در اینجا با چند مثال ساده آن‌ها را شرح می‌دهم:

اقتدار طبیعی: برخی از افراد ذاتا بهتر از دیگران رهبری می‌کنند و به همین دلیل در راه رهبری قدم می‌گذارند.

اقتدار وابسته به مقام: این نوع اقتدار با یک عنوان یا مقام رسمی کوچک در یک سازمان همراه است و پایین‌ترین سطح رهبری است.

اقتدار دانش و معلومات: دانستن چیزی بیشتر از دیگران و یا داشتن اطلاعات خاص می‌تواند روی مردم تاثیرگذار باشد.

اقتدار موقعیتی: شرایط خاصی می‌تواند به وجود آید که نیاز به شخصی دارد که بیشترین صلاحیت را برای رهبری در آن موقعیت داشته باشد.

اقتدار رابطه‌ای: وقتی مردم با دیگران رابطه برقرار کرده باشند، این امر به آن‌ها کمک می‌کند تا رهبری کنند.

اقتدار ناشی از نزدیکی و مجاورت: هنگامی‌ که افراد به رهبر واقعی نزدیک هستند، می‌توانند از تاثیر آن رهبر برای رهبری دیگران استفاده کنند.

اقتدار موفقیت: موفقیت به افراد اعتبار می‌بخشد و دیگران می‌خواهند در تیم حاضر باشند تا بخشی از موفقیت‌ها متعلق به آن‌ها باشند.

اقتدار مربیگری: پرورش دهندگان افراد، نفوذ خود را نسبت به افرادی که مربی آن‌ها هستند، افزایش می‌دهند و اسم و رسمی برای خود به دست می‌آورند و صاحب اعتبار می‌شوند.

اقتدار ارشدیت: در برخی فرهنگ‌ها، بزرگ‌تر بودن یا داشتن مقام ارشد در یک سازمان، اقتدار می‌آورد.

تجربه من با کلود، باعث شد تا سفر خود را به سمت درک انواع مختلف اقتدار رهبری آغاز کنم. این تجربه به من کمک کرد تا تعریف خودم از رهبری را تعیین کنم. این تجربه من را ترغیب کرد که ۵ سطح رهبری را توسعه دهم که فرآیندی است که به موجب آن، مردم می‌توانند روی دیگران تاثیر و نفوذ داشته باشند و در نهایت من را به سمت مفهوم اقتدار اخلاقی سوق داد که بالاترین سطح تاثیر و نفوذ است. در۵۰ سال گذشته من در حال تغییر روند نفوذ هستم، از اقتدار وابسته به مقام گرفته تا اقتدار اخلاقی. این سفری است که من هنوز در حال طی کردن آن هستم و یک تغییر است که هنوز برای آن تلاش می‌کنم.

اقتدار اخلاقی چیست؟

این یک مفهوم دشوار است. تئودور براون در وبلاگ خود اذعان داشته که این اصطلاح زیاد به کار می‌رود، اما تعریف اقتدار اخلاقی بسیار دشوار است. مثالی که او می‌زند چیزی است که او، آن‌ را اثر جان مک کین می‌نامد و می‌گوید اقتدار اخلاقی «ظرفیت متقاعد کردن دیگران در مورد این‌که جهان چگونه باید باشد» است. تعریف هر چه باشد اقتدار از ویژگی های رهبر خوب است.

معرفی ویژگی های رهبر خوب

دیدگاه دیگری از استاد کوین اشتر، استاد مدرسه کسب‌وکار هاروارد وجود دارد. او می نویسد:

«تعریف دقیق اقتدار اخلاقی آسان نیست، اما مانند بسیاری از موارد، هنگامی‌که آن ‌را می‌بینید، می‌شناسید یا به ویژه وقتی ‌که آن ‌را نمی‌بینید درک می‌کنید. فقدان اقتدار اخلاقی در رهبران باعث ایجاد بی‌اعتمادی و بدبینی می‌شود و ابتکار عمل را در کل سازمان از بین می‌برد. با گذشت زمان، عدم اقتدار اخلاقی قوی در رهبری برای شرکت یا کشور بسیار مخرب و فاجعه‌آمیز است.»

این دیدگاه‌ها باعث می‌شود اقتدار اخلاقی بزرگ و با شکوه جلوه کند. می‌تواند این‌طور باشد، یا نباشد. کلود اقتدار اخلاقی داشت و حتی آن ‌را نمی‌دانست. نلسون ماندلا و مادر ترزا هم همین‌طور بودند. بنابراین اقتدار اخلاقی چیست؟ این تعریف من است:

«اقتدار اخلاقی، شناخت تاثیر رهبری افراد است، بر این اساس که افراد بیش از موقعیتی که در اختیار دارند، چه تاثیری دارند. این امر با زندگی درست و صحیح حاصل می‌شود که سبب ایجاد اعتماد به نفس شده و در نتیجه تلاش‌های موفقیت‌آمیز رهبری، پایدار می‌ماند. این اقتدار توسط یک عمر ثبات و پایداری به دست می‌آید. رهبران می‌توانند تلاش کنند تا با روشی که زندگی می‌کنند، اقتدار اخلاقی را کسب کنند، اما فقط دیگران می‌توانند این اقتدار را به آن‌ها بدهند.»

اقتدار اخلاقی به واقع، بالاترین سطح نفوذ رهبری است و بسیاری از افراد آن ‌را تشخیص می‌دهند. این اقتدار ناشی از داشتن ارزش‌های خوب است. اقتدار اخلاقی به دیگران ارزشی را اضافه می‌کند، الهام‌بخش مردم است، به رهبر کمک می‌کند تا با دلایل صحیح، تصمیمات درستی اتخاذ کند و باعث می‌شود حرف و عمل در زندگی در یک راستا باشند. ما می‌دانیم وقتی در حضور کسی هستیم که دارای اقتدار اخلاقی است، می‌خواهیم از او پیروی کنیم!

چاک اولسون در کتاب «۴ شیوه برای ایجاد اقتدار اخلاقی» می‌گوید:

«مردم از مردم پیروی می‌کنند، نه از مقام و موقعیت. کارت ویزیت شما ممکن است بگوید که شما یک رهبر و مسئول هستید، اما اگر بیش از اعتبار اقتدار اخلاقیتان خرج کنید، برای جمع‌آوری مجدد پیروان خود مجبور خواهید شد به عوامل بیرونی تکیه کنید. هیچ میزانی از مهارت، ثروت، شخصیت، تحصیلات یا موفقیت نمی‌تواند نبود اقتدار را جبران کند. پول و درآمد، برای جذب افراد در یک پروژه است لازم است، اما اقتدار اخلاقی چیزی است که برای جذب افراد در یک حرکت مورد نیاز است. اندی استنلی در کتاب خود، رهبر نسل بعدی، می‌گوید: «مقام شما باعث می‌شود افراد در سازمان به شما کمک کنند اما اقتدار شما به آن‌ها انگیزه می‌دهد تا از صمیم قلب به شما کمک کنند.»

این نوع اقتدار، اختیارات ضمنی دارد تا آنچه را که هست، به آن چه که می‌تواند باشد، تبدیل کند. این اقتدار افراد را به سطوح بالاتر زندگی و رهبری هدایت می‌کند. الهام‌بخش است، در عین این ‌که موجه و معتبر است. اقتدار اخلاقی باعث می‌شود ویژگی های رهبر خوب در شما بیشتر آشکار شوند، زیرا رهبرها مایل هستند که بهترین باشند. این اقتدار به دلیل احترام اعضای تیم برای رهبران و تمایل اعضای تیم برای سرمشق گرفتن از آن‌ها، بهترین نتیجه را در تیم‌ها به ارمغان می‌آورد.