سال‌ها پیش با دانشجویی به نام الکس کار کردم. هنگامی ‌که او برای اولین بار در شرکت من مصاحبه شد، شرایط ایده‌آلی نداشت. اما ما باید سریع کلاس آموزشی را پر می‌کردیم، بنابراین به عنوان مدیریت کارمندان به او یک فرصت دادم. من کار سختی را به او و سایر داوطلبان واگذار کردم که باید در حدود ۱۲ ساعت یک بخش اساسی کتابچه راهنمای ما را به خاطر می‌سپردند. من این وظیفه را به صدها نفر داده‌ام و تنها دو نفر تاکنون این‌ کار را انجام داده‌اند. یکی از آن‌ها الکس بود. بنابراین ما او را برای تیم فروش خود انتخاب کردیم. ما موهای بلند و خال‌کوبی‌های او را نادیده گرفتیم، به او زبان ارائه را آموزش دادیم و با وجود سابقه نامناسبی که داشت، به او و توانایی‌های او باور داشتیم. وی در ۱۰ روز اول، ۶۰۰۰ دلار فروش داشت (که نسبتا استثنایی است). وی در ادامه کار به سمت دستیار مدیر رسید. ممکن است کلیشه‌ای به نظر برسد، اما در مورد الکس من یاد گرفتم که درباره یک کتاب از روی جلد آن قضاوت نکنم. من به مدت ۱۹ سال با دانشجویان دانشگاه و سایر کارمندان رده پایین کار کرده‌ام و هنوز هم همیشه چیزهای جدیدی از آن‌ها می‌آموزم. اگرچه تصور می‌کردم که من کسی خواهم بود که در مورد جهان به آن‌ها آموزش خواهم داد، آن‌ها به من آموختند که چگونه یک رهبر خوب، یک مدیریت کارمندان، یک کارمند بهتر و یک فرد بهتر باشم و آن‌ها می‌توانند همین کار را برای شما انجام دهند.

در این مطلب استارتاپت سه درس که من از مدیریت کارمندان رده پایین آموخته‌ام بیان شده است که می‌توانید در زندگی روزمره خود استفاده کنید.

رازهای موفقیت در مدیریت کارمندان

 مهم است که به داستان‌های دیگران اهمیت دهید

چند سال پیش، ما با یک بازیکن سابق فوتبال کار کردیم. او با اعتماد به نفس، باهوش و تحسین‌برانگیز بود. از آن نوع افرادی که می‌توانست در باران قدم بزند و خیس نشود. او در آموزش، خود را بسیار خوب نشان داد، من تصور می‌کردم که او تمام مطالب خود را به آسانی دریافت کرده و بر آن‌ها تسلط دارد. اما وقتی او موفق نشد، به جای این‌که به دنبال علت آن باشم، به او فشار آوردم.

فشار آوردن به او را زمانی به پایان رساندم که او از دور خارج شد. برای این‌که بفهمم او واقعا چه کسی است، وقت صرف نکردم و این باعث شد كه او یك كارمند با چشمان گریان و شرمنده از عملکرد خود باشد، به این دلیل که او قبلا هرگز ناكامی را تجربه نکرده بود و نمی‌دانست كه چگونه از کسی کمک بخواهد. وقتی او استعفا داد، من فهمیدم که باید کمتر صحبت کنم و بیشتر گوش دهم. هر کسی داستانی دارد.

طی مدیریت کارمندان و استخدام، از شکست من به عنوان کسی‌که نتوانست فرصت‌های برابر برای تلاش و موفقیت کارمندان ایجاد کند استفاده کنید. عمیق یاد بگیرید. بیشتر تلاش کنید تا با افراد بالاتر از خود، همکاران، فروشندگان، همکاران صنعت و حتی افراد جدید در زندگی شخصی آشنا شوید. سوالاتی از این قبیل بپرسید، «چه سختی‌هایی را تجربه کرده‌اید؟ دنیا را از چه منظری تماشا می‌کنید؟ آرزوهای شما برای آینده چیست و برای رسیدن به آنجا به چه چیزهایی نیاز دارید؟» سوالاتی از این دست می‌تواند سطح جدیدی از ارتباط، وفاداری و تساوی حقوق را که ممکن است آن‌ها را دست کم می‌گرفتید، به روی شما باز کند.

 مشتاق یادگیری باشید و در این صورت برای هر کاری آماده خواهید بود

اعتماد به نفس، محدودیت‌هایی دارد. با این‌حال، اشتیاق به یادگیری، کارمندان رده پایین را فراتر از توانمندی‌های کنونی خود خواهد برد. وقتی با متخصصان جوان مصاحبه می‌کنم، تقریبا همیشه می‌پرسم ، «چرا باید شما را استخدام کنم؟» جواب‌های مختلفی را دریافت کرده‌ام، اما یکی واقعا لبخند را بر لبان من نشاند: «من ممکن است روی کاغذ چشمگیر‌ترین نباشم، اما شما هرگز مجبور نخواهید بود یک چیز را دوبار به من بگویید.»

کارمندی که آن جواب را به من داد یک یادگیرنده فوق‌العاده بود، همیشه برای اطلاعات بیشتر آماده بود. او عطش برای دانش جدید را در من برانگیخت (من از آن زمان چندین بار به خودم گفته‌ام «شما هرگز مجبور نخواهید بود دوبار به من بگویید.») اشتیاق به دانش، مزیت رقابتی نهایی در بازار است. این امر من را در صنعت خود به روز نگه می‌دارد، به من اطمینان می‌دهد که می‌توانم چالش‌های جدیدی را در پیش بگیرم و من را برای آینده‌ای پر از نوآوری و اشتیاق، مجهز و آماده می‌کند.

برای پذیرش و اتخاذ این طرز فکر، در زندگی خودتان یادگیرنده حرفه‌ای باشید، در خبرنامه‌های رهبری فکر و خلاصه نامه‌های ایمیلی مشترک شوید. یک فهرست «برای خواندن» داشته باشید تا مطمئن شوید که نمی‌توانید اوقات فراغت خود را با تماشای بیهوده تلویزیون یا صفحه اول وب‌سایت Reddit تلف کنید. اگر اهل خواندن نیستید، سرگرمی را انتخاب کنید که به دانش‌هایی نیازمند باشد که هنوز ندارید. هیچ چیز مانند کنجکاوی واقعی، شعله یادگیری را روشن نمی‌کند.

مدیریت کارمندان مختلف با مشخصات متفاوت

 ترکیب آسیب‌پذیری و شفافیت منجر به اعتماد می‌شود

یک زن جوان که من مدیر او هستم هر روز اطلاعاتی را تحت عنوان «فقط شما بدانید» در اختیار من قرار می‌دهد. او به من اطلاع می‌دهد که در زندگی شخصی او چه می‌گذرد که به نوبه خود به تقویت و پرورش انتقال فکر به من کمک می‌کند. او به من کمک کرد تا یاد بگیرم که شفافیت بهترین سیاست است.

علاوه بر این، قدرت فوق العاده‌ای در ترکیب شفافیت با آسیب‌پذیری وجود دارد. هنگامی‌ که بسیاری از کارمندان رده پایین و جوان من هدایت برخی امور را به عهده دارند، مستقیم به همکاران یا مشتری‌های خود اقرار می‌کنند که در این موضوع خاص تازه کار هستند گاهی این اعتراف برای آن‌ها سخت است اما نتایج خوبی در پی دارد. من مشاهده کرده‌ام که مخاطبان آن‌ها طوری با آن‌ها درد‌و‌دل کرده و آن‌ها را تشویق می‌کنند که اگر من رهبری را به عهده داشتم، آن‌ها هرگز چنین موقعیتی را نداشتند. آسیب‌پذیری، راه خود را به سمت گفتگو و پیشرفت درست و واقعی پیدا می‌کند.

قلب خود را بگشایید و پذیرای تجربیات جدید باشید. با رئیس، مدیر یا هم‌رتبه‌های خود در مورد این‌که چطور فکر می‌کنید، علت تصمیماتی که می‌گیرید و این‌که در زندگی شما چه اتفاقی می‌افتد، بیشتر صحبت کنید. حتی بیشتر اوقات صحبت کردن در مورد این مباحث با خانواده خود می‌تواند سودمند باشد. اشتراک بیشتر در مورد خود با دیگران می‌تواند شما را به آن‌ها نزدیک‌تر کند. این‌ کار به مردم نشان می‌دهد که می‌توانند به شما اعتماد کنند و هرگز احساس نمی‌کنید که فردی غیر از خودتان باشید. در جلسه بعدی خود کمی از کارهای درونی خود را به اشتراک بگذارید، خیلی خوب می‌توانید برند شخصیتی خود را به سطح بالاتری ارتقا دهید.

من از زمان کار با کارمندان رده پایین، درس‌های فوق‌العاده ارزشمندی را آموخته‌ام و امیدوارم که شما نیز این درس‌ها را پذیرفته و جدی بگیرید. دفعه بعد که فرصتی برای کار یا گفتگو با شخصی در موقعیت رده پایین داشتید، یک ذهن باز و چشم‌انداز فروتنانه داشته باشید. در این صورت هیچ‌وقت مانع مسیر رشد شخصی و حرفه‌ای خودتان و مدیریت کارمندان نخواهید شد.