شاید شما جزو آن دسته خانم‌هایی هستید که به گونه‌ای تربیت شدند تا به اصطلاح، «دختر خوبی» باشند. ممکن است علاقه‌ای هم به ایجاد جنبش و شورش نداشته باشید و از قوانین پیروی کنید. در اکثر مواقع پیروی از قانون، به نفع شما است؛ اما گاهی شکستن قوانین وضع شده، کلیدی برای ورود به زندگی بهتر خواهد بود. ما در این مقاله از استارتاپت، مطالبی گرد‌آوری کردیم تا بررسی کنیم پیوی از قوانین یا شکستن آن‌ها چه تاثیری بر زندگی ما خواهند داشت.

‌شکستن قوانین یا تسلیم شدن در برابر آن‌‌ها، در هر ۲ صورت می‌تواند کار شما مفیدی باشد. مثلا لوری گرینر (Lori Greiner) را در نظر بگیرید. او نه تنها یکی از اعضای گروه تهیه کنندگان Shark Tank است، بلکه به عنوان ملکه QVC هم شناخته می‌شود. گرینر یک مخترع و کارآفرین است که حدود ۵۰ میلیون دلار، ثروت دارد؛ اما به طور قطع، از تمام قوانین پیروی نمی‌کند! به عنوان مثال، خوابیدن را در نظر بگیرید. کتاب‌ها و مقالات زیادی وجود دارند که راز موفقیت را در صبح زود بیدار شدن، می‌دانند. حتما شنیده‌اید که تیم کوک (Tim Cook) در ساعت ۳:۴۵ صبح بیدار می‌شوند و ریچارد برنسون (Richard Branson) هم ساعت ۵ صبح از خواب برمی‌خیزد. زیرا هر ۲ تمایل دارند تا روز خود را قبل از طلوع خورشید، آغاز کنند؛ اما لوری اینطور نیست!

شکستن قوانین و افزایش موفقیت

لوری گرینر در مصاحبه با مجله Parade، اعلام کرد که معمولا ساعت یک یا ۲ صبح می‌خوابد. اما کاری که او قبل از خوابیدن انجام می‌دهد، چیست؟ ورزش! قطعا متخصصین زیادی پیدا نمی‌کنید که ورزش سنگین قبل از خواب را توصیه کنند. اما لوری ادعا می‌کند که مانند جغد، شب‌زنده‌دار است و این برنامه برایش کاملا مناسب است.

شکستن قوانین و افزایش موفقیت

شواهد نشان می‌دهد که شکستن قوانین در بعضی مواقع، باعث افزایش موفقیت می‌شود؛ خصوصا زمانی که این تخطی، در دوران کودکی رخ دهد. در ۴۰ سال گذشته، مطالعاتی در این زمینه صورت گرفته و در مجله Developmental Psychology منتشر شده است. طبق تحقیقات به عمل آمده، کودکانی که به شکستن قوانین عادت داشتند، در دوران بزرگسالی درآمد بیشتری کسب می‌کنند.

رفع مشکلات با شکستن قوانین

در سال ۱۹۶۸ مطالعاتی روی کودکان ۱۲ ساله انجام گرفت. در این تحقیق، ویژگی‌های این کودکان، رفتار و هوش آن‌ها و وضعیت اقتصادی-اجتماعی والدینشان، به عنوان شاخص در نظر گرفته شد. این مطالعه تا زمان بزرگسالی آن‌ها ادامه یافت و جالب این است که «کودکان شیطان» بیشترین درآمد را داشتند. با وجودی که کودکان شیطان شغل‌های سطح بالایی نداشتند، اما نسبت به کودکان «مستعد» درآمد بیشتری کسب می‌کردند. شاید کودکانی که قوانین را می‌شکستند، ترسی از درخواست افزایش حقوق نداشتند. همچنین آن‌ها می‌توانند کارآفرینان یا مخترعانی شوند که آینده‌ی درخشانی برای خود بسازند.

با وجود مقاله‌‎هایی که راهکارهای مختلف برای موفقیت ارائه می‌دهند، شما به شیوه‌ای نیاز دارید که برایتان کارآمد باشد. یعنی می‌توانید از زندگی افراد موفق درس بگیرید اما از آن‌ها کپی‌برداری نکنید. ممکن است شما بتوانید با شکستن چند قانون، جهت مسیر خود را به سمت موفقیت تغییر دهید.

رفع مشکلات با شکست قوانین

تفاوت‌هایی بین شکستن قوانین به شیوه‌های مختلف، وجود دارد. شما درواقع، به قوانین بی‌احترامی کرده و در این راه ایستادگی می‌کنید. از افراد زیادی عبارت‌هایی مثل «خب، باید باهاش کنار بیان» را شنیده‌ام. آن‌ها زمانی که علاقه‌ای به آن قوانین ندارند یا در اجرای آن تنبل هستند؛ این عبارت را بیان می‌کنند که این موضوع با «ایستادگی کردن» کاملا متفاوت است! پس قبل از آنکه خود را یک شورش‌گر بنامید، دقایقی به هدف خود فکر کنید.

زمانی که حرف شکستن قوانین به میان می‌آید، ممکن است وسوسه شوید تا صبر کنید، بتدا افراد دیگر پا پیش بگذارند. ملحق شدن به یک جنبش که فرد دیگری آن را به راه انداخته است، بسیار آسان‌تر از آن است که گام اول را شما بردارید. اگر به انجام کار متفاوتی می‌اندیشید، احتمال زیادی وجود دارد که افراد دیگری هم به آن فکر کنند. شاید نیاز باشد که شما همان فردی باشید که گام اول را برمی‌دارد.

احترام به قوانین

آیا شکستن قوانین همیشه درست است؟

ما به قوانین، عادت می‌کنیم. حتما زمانی را برای بررسی قوانین و رویه‌هایی که از آن‌ها پیروی می‌کنید، صرف کنید. زیرا پیروی طولانی مدت از یک‌سری قوانین، به این معنی نیست که کار درستی انجام می‌دادید.

در نهایت، ممکن است با این فکر بیفتید که آیا نسل‌های گذشته، بیش از حد صبور بودند یا باید تغییراتی ایجاد می‌کردند؟ هرچه باشد، تا همین چند دهه قبل، گمان می‌کردیم که زنان نمی‌توانند در مسابقات دو ماراتن شرکت کنند چون ضعیف‌تر هستند. اما احتمال آنکه نسل آینده هم درمورد کارهایی که ما امروز انجام می‌دهیم، تعجب کنند؛ بسیار زیاد است. در دنیای امروز تفکیک گروه‌های ورزشی بر اساس جنسیت، منطقی به نظر می‌رسد؛ اما آیا حقیقتا همینطور است؟ احتمال دارد که کودکان نسل‌های بعد بپرسند:

چطور چنین چیزی مورد مقبول واقع شده بود؟